آخرین اخبار
کد خبر: ۲۲۸
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۴۰
سید ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران
سید محمد ابوالحسن بنی صدر در بهمن 1358 به عنوان اولین رئیس جمهور ایران انتخاب شد و در خرداد 1360 توسط مجلس شورای اسلامی به دلیل عدم کفایت عزل گردید. آنچه در زیر می خوانید خلاصه ای از زندگی اولین رئیس جمهور ایران است.
رئیس جمهور سلام؛ سید ابوالحسن بنی صدر، دوم فروردین ماه سال 1312، در روستای باغچه، از توابع همدان به دنیا آمد. پدرش آیت الله نصرالله بنی صدر، فرزند صدرالعلما همدانی از روحانیون همدان بود. دوران کودکی بنی صدر در همدان سپری شد.

دوران تحصیل

در سال 1325 بیمار شد و پس از بهبودی به تهران آمد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان علمیه تهران به پایان رساند. سپس تحصیلات دانشگاهی را در رشته معقول و منقول [الهیات و معارف اسلامی کنونی] و رشته اقتصاد دانشگاه تهران به پایان رساند.

پس از آن به مدت 4 سال در موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی به فعالیت پرداخت و چندین کتاب و مقاله با همکاری پل وئیی نیز منتشر کرد.

بنی صدر آذر 1342، با کمک امیرعباس هویدا برای تکمیل تحصیلات دانشگاهی خود به فرانسه عزیمت نمود که به اقامت 17 ساله وی در پاریس و اخذ درجه دکتری از دانشگاه سوربن پاریس در رشته جامعه شناسی اقتصاد منجر شد.


ازدواج

در هفتم شهریور 1340 با عذرا حسینی ازدواج کرد و در تاریخ اول آذر همین سال از سوی اسرائیل جهت شرکت در سمینار سازمان جهانی جوانان به سرزمین های اشغالی دعوت شد و به شهر حیفا برای شرکت در این کنگره رفت.


اقامت در پاریس

در طول سال‏های اقامت در پاریس فعالیت های سیاسی خود را که همکاری با کنفدراسیون دانشجویان در خارج از کشور، جبهه ملی دوم و سوم و چاپ نشریه ی خبرنامه جبهه ملی بود، ادامه داد.

او که در سالهای اولیه دهه 1350 از فعالیت های سیاسی دور افتاده بود، با بروز نشانه هایی از آغاز نهضت اسلامی در ایران فعالیت های خود را در گروه های اسلامگرا و انقلابی که در فرانسه حضور داشتند، وسعت داد و روابط او با فعالان ایرانی مقیم فرانسه بیشتر و نزدیک تر شد؛ به طوری که در جلسات این گروه‏ها شرکت می کرد و مطالبی در مورد اصول اسلامی و نقش آنها در زندگی اجتماعی انسان ها و نمود احکام اسلام در جامعه می نوشت.

بنی صدر با شدت گرفتن مبارزات بر ضد رژیم پهلوی به اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان خارج پیوست و در واقع با نزدیک شدن به یک تشکل اسلامی دانشجویی دور تازه ای در حیات سیاسی وی آغاز شد. به همین جهت بود که نیروهای انقلابی حاضر در آن دوران، مصلحت را چنان دیدند که در فعالیت های اسلامی در اروپا او را تقویت و همراه خود سازند.

حتی زمانی که حرکت انقلابی مردم ایران شدت گرفت روابط بنی صدر نیز با انقلابیون و پیروان امام نزدیک تر شد. زمانی که امام قصد عزیمت به پاریس را داشتند این مسئله سبب اختلاف نظر میان نیروهای انقلابی مقیم پاریس شد. بنی صدر با آمدن امام به پاریس مخالف بود اما پس از آن توانست به هیئت مشاوران امام راه یابد و همراه ایشان به ایران بازگردد.


فعالیتهای انقلابی

فعالیت های انقلابی بنی صدر در داخل ایران چنان سریع آغاز شد که تنها سه روز بعد از ورود به ایران سخنرانی های خود را در دانشگاه شریف آغاز کرد. این جلسات و سخنرانی ها به مدت ده روز یعنی تا زمان پیروزی انقلاب طول کشید.

به محض ورود به ایران و با موافقت امام خمینی (ره) بنی صدر عضو شورای انقلاب شد، ولی حاضر به همکاری با دولت موقت نبود و مهندس بازرگان نیز پذیرای این پیشنهاد نبود.

در این دوره نقد دولت موقت جزو برنامه ها و مقالات بنی صدر بود. یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین اقدامات بنی صدر پس از ورود به ایران تاسیس روزنامه انقلاب اسلامی در سال 1358 بود وی با توجه به نقش مطبوعات بر افکار عمومی جامعه از این روزنامه در جهت ترویج عقاید و نظرات خود بهره برداری زیادی کرد.


انتخابات ریاست جمهوری

یکی از برنامه های بنی صدر در راه رسیدن به قدرت، نزدیکی به روحانیت و جلب اعتماد آنها بود. با توجه به اینکه وی فرزند یک روحانی بود و مدتی در پاریس در کنار امام (ره) فعالیت نموده بود، بسیاری از روحانیون نیز به وی نظر مثبتی داشتند.بنی صدر که درون مایه ی روشن مبارزاتی اش را انتقاد از اوضاع جاری کشور تشکیل می داد، وارد عرصه انتخابات شد.

با توجه به فرهنگ سیاسی مردم، وجهه اپوزیسیونی بنی صدر که در عین حال سمت دولتی داشت و عضو شورای انقلاب بود اوضاع را به نفع وی به شدت مساعد کرد.همچنین نطق های مختلف و بهره گیری از روزنامه انقلاب اسلامی به وی کمک زیادی کرد.حمایت جامعه روحانیت مبارز تهران نیز احتمال پیروزی وی را به شدت افزایش داد.


پس از پیروزی

بنی صدر پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نغمه جدایی ساز کرد و به نقد روحانیت، طرح مسائل فرعی و تشنج آفرینی دست زد.درگیری با اعضای شورای انقلاب، تاسیس دفتر همکاری مردم با رئیس جمهوری که مرکب بود از عناصر چپ، مائوئیست، جبهه ملی و دیگر افراد مشکوک و ضد انقلاب، درگیری با ائمه جمعه، توطئه علیه نهادهای انقلاب، کارشکنی علیه دولت شهید رجایی، مبارزه علیه مجلس شورای اسلامی، سخنرانی های تنش زا در مناسبت هایی چون 17 شهریور، 22 بهمن، 14 اسفند و ... در واقع نوعی اعلام جنگ با رهبران و مدافعان انقلاب بود.


شروع جنگ تحمیلی

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، نقش بنی صدر به دلیل عدم کفایت، درک و فهم بیشتر نمایان شد، حرکت او در جهت خلاف اهداف و قوانین نظام، ایجاد تشنج و اختلاف میان نیروهای نظامی بود و در دوران جنگ همواره ادعای تخصص در جنگ را داشت تا آنجا که معتقد بود اگر عراق تا دزفول را تسخیر کند ما بهتر می توانیم با حزب بعث مبارزه کنیم.

چالش هایی که بین بنی صدر و همفکران وی با جریان اسلامی و نیروهای پیرو خط امام (ره) وجود داشت، پس از ناکامی جریان لیبرال در تصاحب اکثریت مجلس شورای اسلامی وارد مرحله جدیدی شد، عدم تبعیت محض مجلس از خواسته های رئیس جمهور باعث شد تا وی به ایجاد جنگ روانی و کارشکنی در برابر خواسته های مجلس روی بیاورد. در همین راستا پس از تشکیل مجلس انتخاب نخست وزیر و سپس کابینه وی به مشکل بزرگی تبدیل شد.

اگر چه در انتخاب نخست وزیر سرانجام بنی صدر با انتخاب محمد علی رجایی مجبور به عقب نشینی شد اما تلاش می کرد به کمک هواداران خود دولت رجایی را تضعیف کند. وی با عدم تائید وزرای پیشنهادی و درخواست های دیگر رجایی و سخنرانی های خود علیه آنها نشان داد تمایلی به همکاری با مجلس و نخست وزیری که در طیف فکری وی نیستند، ندارد.

امام خمینی (ره) در این دوران با دعوت تمام نیروهای انقلابی به آرامش و همکاری تلاش می کرد تا بدون جانبداری از جناحی خاص به راهنمایی و ارشاد مسئولان نظام بپردازد.


سخنرانی های تنش زا

پس از پیروزی بنی صدر در انتخابات ریاست جمهوری که در پی کنار رفتن رقبای اصلی وی به دست آمد، انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی برگزار شد و جریان اسلامی توانست به موفقیت چشمگیری در این انتخابات دست یابد.

بنی صدر که مجلس را کاملاً در اختیار خود نمی دید سعی کرد علاوه بر ایجاد جنگ روانی و مقاومت در برابر برخی تصمیمات نیروهای اسلامی، مخالفت هایش را با آنها به فضای عمومی جامعه سوق دهد و مخالفانش را در برابر مردم قرار دهد. وی در این کار به آرای بالای خود در انتخابش به ریاست جمهوری و امکاناتی از قبیل روزنامه اش اتکا می کرد. یکی از راهکارهای بنی صدر برای رسیدن به این مقصود، سخنرانی های تنش زا در مکان های عمومی بود که با اطلاع رسانی و دعوت از مردم صورت می گرفت و بازتاب آن در روزنامه انقلاب اسلامی و برخی از نشریات همسو با رئیس جمهور دامن زده می شد.


سخنرانی های اوایل مرداد 59

بنی صدر در اوایل مرداد 1359 در اجتماع جامعۀ زنان انقلاب اسلامی شعبه شمیران، ضمن متهم کردن جناح مخالف به کارشکنی، گفت: «اگر در مجلس به نخست وزیر و وزیرانی رأی بدهند که بتوانند مانند ساعت با رئیس جمهوری کار کنند امکان دارد جمهوری از پا در نیاید. بنابراین می خواهند نگذارند و اگر بخواهند نگذارند باید اسبابی فراهم بیاورند تا یک دولت دیگری زمینه پیدا کند. یعنی دولتی که از اول بخواهد میان مجلس و رئیس جمهوری تضاد به وجود آورد و براساس آن بماند. اگر بخواهند چنین دولتی به وجود بیاورند اول کسانی را که می بینند با رئیس جمهوری هماهنگی دارند می توانند کار کنند، خراب می کنند. چنان که می بینند از چندی پیش چنین جوی را به وجود آورده اند...»

وی ادامه داد: « برای ما وابستگی حزبی مسئله نیست، توانایی و تفاهم مسئله است و به این جهت نظر حزب جمهوری را پذیرفتم و نامزد او را [میرسلیم] برای نخست وزیری به مجلس معرفی کردیم. در مجلس گفتند که بهتر از او بوده، اما او چون نمی توانسته با من تفاهم داشته باشد، آقای میرسلیم را معرفی کردم.

من می خواهم بگویم که این درست نیست، چون غیر از او دو نفر دیگر را هم معرفی کردند: یکی آقای جلال الدین فارسی که خود معرفی کنندگان گفتند توانایی نخست وزیری را ندارد و یکی آقای رجایی که من گفتم ایشان خشک سر هستند، یعنی آن چه را که صحیح می دانند راجع به آن حتی بحث را هم جایز نمی دانند و در نتیجه همکاری او با رئیس جمهوری آن هم مشکل تر است و آن عده که در مجلس بودند این ضعف او را تصدیق کردند...».

بنی صدر در روزهای بعد نیز به حملات خود علیه جناح مخالف ادامه داد و آن ها را به ایجاد محدودیت، کارشکنی، و انحصارطلبی متهم کرد. از جمله در روز دهم مرداد 1359 در جمع مردم مشهد گفت: «امروز نیز، کسانی که بویی از مکتب نبرده اند، مقابل منتخب مردم و فردی که عمر خویش را در مطالعۀ مکتب گذرانیده و کوشیده است نظام پراکنده شدۀ اسلامی را جمع آوری کند، ایستاده اند و به نام مکتب با او می ستیزند. من باید به شما بگویم که اگر من بخواهم به راه علی بروم، در برابر آن‏ها که می خواهند به نام مکتب این قدرت را به انحصار درآورند، باید با قاطعیت تمام بایستم.»

وی همچنین در این سخنرانی گفت: «این سخن تازه ای نیست. در صدر اسلام نیز در برابر عدل علی، پیراهن عثمان را پرچم کردند و هر روز به بهانه ای عرصه را بر امام (ره) تنگ کردند. ما نیز این که در برابر این انحصار گران و در برابر دسته دوم خوارجی که می خواهند به نام خدا و دین خدا، استقرار حکومت اسلامی را غیر ممکن کنند، ایستاده ایم... »


زمینه های سخنرانی 17 شهریور 59

در حالی که این کشمکش ها بین دو جناح سیاسی حاکم با دو دیدگاه متفاوت، همچنان ادامه داشت، انتخاب پر چالش نخست وزیر نیز به اختلافات بنی صدر با جریان اسلامی دامن می زد. در این اوضاع هیئت ویژۀ تشخیص صلاحیت نخست وزیر به کار خود ادامه می داد. این هیئت اسامی دست کم چهارده نفر را که از طرف رئیس جمهوری و مجلس شورای اسلامی برای تصدی مقام نخست وزیری معرفی شده بودند، مورد بررسی قرار می دادند.

این چهارده نفرعبارت بودند از: سیّد محمد کاظم بجنوردی، حسن حبیبی، صادق خلخالی، مصطفی چمران، محمد علی رجایی، عزت الله سحابی، احمد سلامتیان، رضا صدر، محمد غرضی، محمدغروی، جلال الدین فارسی، موسی کلانتری، مصطفی میرسلیم، محسن یحیوی.

پس از بررسی ها، بحث ها و مذاکرات پنهان و آشکار، هیئت منتخب بررسی صلاحیت نخست وزیر، نظر نهایی خود را مبنی بر انتخاب محمد علی رجایی به عنوان نخست وزیر واجد شرایط اعلام کرد. به نظر می رسد که رأی و نظر نهایی هیئت بررسی، به نظر نمایندگان جناح اکثریت مجلس یا خط امامی ها نزدیک بوده و توصیه های امام خمینی (ره) مبنی بر مکتبی بودن، متعهد بودن و جوان بودن را بیشتر از معیارهای مد نظر رئیس جمهوری در نظر داشته اند؛ زیرا آن چه که از گزارش تفضیلی «هیئت بررسی» به مجلس بر می آید، این است که بنی صدر به صورت تلویحی و آشکارا در موارد و دفعات مختلف، عدم موافقت خود را با معرفی رجایی اعلام کرده بود و هیئت بررسی نیز از آن اطلاع داشت.

بنی صدر، علی رغم میل درونی اش، پیشنهاد هیئت بررسی را پذیرفت و هیئت نظر خود مبنی بر انتخاب رجایی را در روز 18 مرداد 1359 اعلام و بنی صدر وی را روز بعد به مجلس برای اخذ رأی تمایل معرفی کرد. رأی گیری در 20 مرداد صورت گرفت و رجایی با 153 رأی موافق، 24 رأی مخالف و 19 رأی ممتنع از مجموع کل 196 رأی مأخوذه، با اکثریت آراء به عنوان اولین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.

با رأی قاطع مجلس، پیروزی قاطع جناح خط امام (ره) نیز بر بنی صدر و دیگران آشکار شد و بنی صدر تمام تلاش‏ها و مقاومت های خود را برای دستیابی به کابینه ای مطابق خواست و خط فکری خود بی نتیجه دید. البته باز هم به راحتی تسلیم نشد و از این پس فعالیت‏هایی را آغاز کرد تا رجایی را که به افکار عمومی و امام خمینی (ره) نزدیک بود، فردی تحمیلی به رئیس جمهوری نشان دهد.

این دیدگاه سبب شد تا در اوایل شهریور ماه درگیری سیاسی شدید ما بین بنی صدر و رجایی علنی شود. بنی صدر در هنگام معرفی کابینه با وزیر کشور یعنی علی اکبر ناطق نوری مخالفت کرد و گفت: «من وزیر کشور را نپذیرفتم و می خواستم وزیری باشد که بی طرف باشد و عامل اجرای یک حزب یا گروه معین نباشد».

چالش برای معرفی کابینه از اوایل شهریور تا 16 شهریور 1359 بین بنی صدر و رجایی ادامه یافت. درجلسه 16 شهریور 1359، هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس ناچار شد دو لیست جداگانه و دو نامه معرفی کابینه را قرائت کند. نامه اول متعلق به بنی صدر بود که طی آن 14 وزیر را که ادعا می کرد مورد تصویب او قرارگرفته اند به مجلس معرفی کرده بود.

اما رجایی در نامۀ خود خطاب به رئیس اسامی 20 تن از وزرای پیشنهادی خود را به مجلس ابلاغ نمود و نوشت: «ایشان (رئیس جمهور) موافقت خود را با بعضی از آنها اعلام کرده اند، امید که برای بقیه به نتیجه تحقیق برسد و اینجانب نیز اقدام کنند تا بقیه اعضای دولت در آینده نزدیک، به مجلس معرفی شوند...» در جلسه 17 شهریور مجلس، بحث دربارۀ کابینه به تندی در گرفت. در این جلسه، رجایی مفصلاً دربارۀ مسائل مبهم و اختلاف نظر با رئیس جمهور و بالأخره وظایفی که در برابر مجلس دارد و کیفیت رأی اعتمادی که مجلس به وی و وزراء خواهد داد سخن گفت.

در این جلسه اکثر وزیران رأی اعتماد گرفتند و رجایی برای دنبالۀ تصمیمات، تقاضای جلسه غیرعلنی کرد. جو این جلسه تقریباً ملتهب بود و هاشمی به سختی توانست نظم را در صحن مجلس حفظ کند. به هرحال کاری انجام شده و بخش مهمی از کابینه تثبیت شده بود. اما بنی صدر سریعاً موضع گیری کرد. او نامه ای به هاشمی نوشت و با 6 تن از 21 وزیر منتخب رجایی مخالفت کرد.

در میان وزیران مورد مخالفت بنی صدر، نام میر حسین موسوی، عضو حزب جمهوری اسلامی که به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شده بود به چشم می خورد. سایر وزرایی که با آنان مخالفت شده بود، عبارت بودند از: وزیران نفت (اصغر ابراهیمی)، کار (احمد توکلی)، برنامه و بودجه (اسماعیل داوودی)، اقتصاد و دارایی (محسن نوربخش) و آموزش و پرورش (علی اکبر پرورش).

برای وزارت بازرگانی نیز، رجایی در نامۀ خود کسی را معرفی نکرده بود و 14 وزیر باقیمانده مورد تأیید بنی صدر قرار گرفتند. بنی صدر اختلافات را در فضای رسانه ای نیز مطرح کرد و 11 شهریور در روزنامه اش مدعی شد که طرحی برای قبضه امور به وسیله یک نیروی مسلح وجود دارد و یک روز قبل از 17 شهریور به مردم وعده داد که راجع به جوسازی به وسیله دروغ در 17 شهریور برای مردم سخنرانی کند.


17شهریور نقطه عطف مجددی برای انقلاب

همزمان با انعقاد جلسه 17 شهریور در مجلس و مباحث نمایندگان، رخدادی بسیار مهم، همۀ مسائل را تحت الشعاع قرار داد. حتی هاشمی رفسنجانی که سعی چشمگیری در تنش زدایی و صبر و بردباری به خرج می داد نتوانست در برابر این واقعه، واکنش نشان ندهد.

بنی صدر در مراسمی که به مناسبت سالگرد شهدای 17 شهریور، در میدان شهدای تهران برگزار شد، سخنرانی بسیار تند و بی پرده ای پیرامون مسائل جاری مملکت، وضع کابینه، رقابت های سیاسی موجود و بالأخره اهداف و امیال سیاسی خود ایراد کرد.

شدت سخنان وی در این مراسم به حدی بود که همۀ ناظران سیاسی را متحیر و شگفت زده ساخت. بنی صدر پس از مقدمه چینی، یکباره از اقلیتی سخن گفت که قصد تسخیر همۀ امکانات سیاسی و نظامی کشور را دارند و اولین هدف آنها رویارویی با رئیس جمهور و از میان بردن قدرت اوست.

او گفت که آنان مترسک می تراشند القای شبهه می کنند و دائم این گروه و آن گروه را پیش می کشند تا مردم بترسند. سپس صریح تر به ابراز نظر پرداخت: «یک نظریه ای وجود دارد که باید یک اقلیت منسجم در خط حاکمیت کامل برقرار کند. این اقلیت برای استقرار حاکمیت خویش کوشیده است و می کوشد رهبری نهاد های انقلابی را به دست بگیرد. کوشیده است و می کوشد رادیو و تلویزیون و روزنامه را به دست بگیرد و نگذارد هیچ نشریه ای که مخالف باشد امکان حیات داشته باشد.

می خواهد سپاه انقلاب، کمیته های انقلاب، انجمن اسلامی و هر گروه وحزب اسلامی را در قبضه بیاورد و از طریق حاکمیت برنامه ای را به اجرا بگذارد. این اقلیت می خواهد حکومت را قبضه کند و مخالفان حکومت را از راه همان روش‏هایی که گفتم منکوب کند و از سر راه بردارد و در نتیجه بدون مزاحم و مانعی برنامه خود را به اجرا بگذارد».

بنی صدر چنین وضعی را به سود آمریکا خواند و گفت که آمریکا به دنبال تحقق چنین هدفی است. او عدم موافقت با برخی از وزیران را در جهت جلوگیری از حاکمیت همین گروه اقلیت بر کشور خواند و گفت: «... به این گروه که دل خوش کرده است به قبضه حکومت، هشدار می دهم که من نظریه تو را افشا کردم. ضابطه های خود را گفتم. دفعۀ دیگر در صورتی که اصلاح نشدی و اصلاح نشوی، نوبت افشای با اسم و رسم می رسد.»

هاشمی رفسنجانی و جمعی از یاران شورای انقلاب که در منزل آیت الله دکتر بهشتی گرد هم آمده بودند، به سرعت از سخنرانی تند و تشنج آفرین بنی صدر با خبر شدند. نخستین عکس العمل آنها تماس با امام خمینی(ره) بود. هاشمی رفسنجانی خاطرۀ این واقعه را این گونه بیان نموده است:

«... سخنرانی بنی صدر در 17 شهریور را، ما که در منزل شهید بهشتی جمع بودیم از رادیو شنیدیم و همان جا به پیشنهاد جمع، من تلفنی از حاج احمد آقا خواستم که از امام (ره) دربارۀ جواب گفتن ما به آن اظهارات نظر بدهند و جواب رسید که امام (ره) فرموده اند با توجه به تخلف بنی صدر از دستور حفظ حرمت دیگران، در جواب گفتن آزادیم.»

این اظهارات عجیب، که لحنی عصبی و انفجاری داشت، سخت به زیان گوینده آن تمام شد. در واقع دست او را رو کرد. بنی صدر با عمومی کردن پیچیدگی ها و معضلات سیاسی، امکان تفاهم با رقبا را به حداقل رساند. او پیروزی حزب جمهوری اسلامی را در انتخابات مجلس نادیده می گرفت، اما پیروزی خود را در انتخابات ریاست جمهوری دال بر حمایت مردم می دید.

بنی صدر در کنار همۀ این مسائل و در چهارچوب روابط و نهادها و مقامات سیاسی حاکم در ایران، در آن مقطع کاملاً تنها بود. این تنهایی را می توانست با تحبیب برخی وزراء و جناح های مجلسی یا با استفاده از اهرمهای سیاسی پراکنده کاهش دهد، اما با خروج از قواعد بازی، آیت الله بهشتی و هاشمی رفسنجانی نیز مهر سکوت را شکستند و پاسخ‏های دندان شکنی به وی دادند. حتی رجایی نیز که به شدت از این گونه جنجال ها احتراز میکرد و لااقل در ملاء عام تظاهر به وحدت و تفاهم با رئیس جمهور می کرد علناً به وی معترض شد.

آیت الله بهشتی در پاسخ به ادعای بنی صدر نسبت به آرای مردم گفت:

«مردم در مورد دو نهاد یا شخصیت رأی می دهند یکی در انتخابات رئیس جمهور و یکی در انتخابات نمایندگان مجلس شورای اسلامی. بنابراین باید گفت که مردم به برنامه هایشان رأی نداده اند. مردم رأی داده اند و رئیس جمهور انتخاب کرده اند. چگونگی اداره کشور را هم قانون مشخص کرده است نه اینکه هر چه که رئیس جمهور گفت باید اجرا شود. طبق قانون، کشوردولت دارد، مجلس دارد و برای اجرای هر برنامه ای دولت و مجلس وظایفی دارند و برنامه دارند. بنابراین این برنامه و وظایف هر نهاد قانونی مشخص است.»

آیت الله بهشتی این سخنان را در حالی به زبان آورد که تاکنون جز در برابر گروهکها، مواضعی این گونه انتقادی از خود بروز نداده بود. وی در آغاز همین سخنان دربارۀ اشاره بنی صدر به حاکمیت گروه اقلیت، صریحاً گفت:

«اگر منظورشان حزب جمهوری اسلامی بود... مواضع حزب در قبال رئیس جمهور، دولت، مجلس و انقلاب روشن است...».

هاشمی رفسنجانی نیز حملۀ تلویحی بنی صدر به جمهوری اسلامی را این گونه نقد کرد:

«من دلم می خواست که ایشان آن قدر صداقت به خرج می دادند که صریح نام آن اقلیت را می بردند، آیا این اقلیت حزب جمهوری اسلامی است؟ آیا...؟ این در شأن رئیس جمهور نبود».

حجت الاسلام و المسلمین هاشمی همچنین به مسائل اساسی اشاره کرد و گفت:

«من آماده ام تا دلایل خود را مبنی بر عدم توافق صددرصد با بنی صدر اعلام کنم و بگویم که چرا ما نمی توانیم به طور همه جانبه با ایشان مثل آقای رجایی موافق باشیم. خلاصه همان قدر که ایشان از حکومت مکتبی ها وحشت می کنند ما هم به همان اندازه از حکومت لیبرال ها وحشت داریم.»

این مسأله سبب شد تا کابینه رجایی به سرعت رأی اعتماد بگیرد. مجلس بدین وسیله موضع خود در برابر رئیس جمهور را به وی تفهیم کرد. دولت نیز بلافاصله در روز 19 شهریور 1359 اولین جلسه رسمی خود را تشکیل داد.


آغاز جنگ تحمیلی و تصمیم به کاهش تقابل ها

با شروع جنگ تحمیلی در 31 شهریور 1359، نیروهای سیاسی و نظامی کشور و رهبران حزب جمهوری اسلامی، تصمیم گرفتند از شدت حملات به بنی صدر بکاهند، اما استقلال رأی و مواضع خود را حفظ کنند. مقام معظم رهبری که در آن اوضاع حساس کشور، حکم مشاور نظامی امام را داشت و اوضاع بحرانی مرزهای غربی را از نزدیک زیر نظرگرفته بود. در این زمینه با توجه به مصالح کلی کشور گفت:

«توضیح تفصیلی نسبت به اظهارات رئیس جمهور را در شرایط کنونی به مصلحت انقلاب نمی دانم و البته اگر روزی این کار به صلاح مملکت باشد از گفتن حقایق دریغ نخواهم داشت».

اما حوادث بعدی نشان داد که اختلافات اساسی بین دو خط و جریان عمده سیاسی کشور در این زمان یعنی خط امام (ره) و لیبرال ها به این سادگی حل شدنی نیست و این تقابل تا عزل بنی صدر از ریاست جمهوری ادامه یافت. پس از چالش هایی که بر سر انتخاب نخست وزیر و سپس وزرای کابینه روی داد و اختلافات نظری که پس از شروع جنگ تحمیلی بین بنی صدر و نیروهای انقلابی بروز کرد.


سخنرانی عاشورای 59

بنی صدر بعد از سخنرانی 17 شهریور و اعتراضات شدیدی که به سخنان وی شد سخنرانی رسمی دیگری نکرد ولی در گوشه و کنار (از طریق بازدیدها و مصاحبه ها) همچنان مشغول پاشیدن بذر نفاق و اختلاف بود تا اینکه مجدداً در روز عاشورا [28 آبان 1359] در میدان آزادی با علم به اینکه جمعیت زیادی به عنوان عزاداری و با عشق به عاشورای حسینی در آن جا جمع می شوند برای خود برنامه سخنرانی گذاشته و با سوء استفاده از اجتماع عزاداران به نفع خود مطالبی ابراز داشت و سعی کرد با پیش کشیدن مسئله شکنجه و تعدد زندانها و غیره جو موجود را به نفع خود به حرکت در آورد، مخصوصاً که تعدادی از اعضای گروهک‏ها هم با هماهنگی قبلی در جلوی جایگاه وی را در این راه یاری می کردند. قسمتی از سخنان وی در عاشورا چنین است:

«در همه انقلابها بدون استثناء پس از پیروزی انقلاب نیروهای قدرت طلب و نیروهایی که جز قدرت انحصاری چیزی طلب نمی کنند کوشیده اند انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل کنند و جاهلیت را در لباس جدید از نو حاکم گردانند. آیا مردم ما نباید منزلت قانونی پیدا کنند و حقوق و تکالیفشان در قانون معین باشد؟ آیا ما در این رژیم هم می خواهیم همان سنت دستگاه پهلوی را تجدید کنیم؟ چه کسی از نهاد قضائی می پذیرد که ناسزا گفتن به رئیس جمهوری تشویق داشته باشد؟

چه کسی می پذیرد که اگر در یک مصاحبه تلویزیونی حرفهایی زده شد تعقیب و زندان داشته باشد ولی اگر نقاب دارانی به روزنامه میزان حمله کنند تشویق داشته باشد.

مگر امام نگفت که امر تبلیغ جنگ به شورای عالی دفاع مربوط می شود پس شما چرا کاسه داغ تر از آش می شوید. این قدر با منزلتها بازی نکنید. کجا دیده شده است که مسئولین یک دستگاهی به خود اجازه بدهند پیام رئیس جمهوری را سانسور کنند و برای مسلط شدن به این دستگاه از بکار بردن تیر و تفنگ مضایقه نکنند.

همانطور که دشنام دهندگان به رئیس جمهوری را نمی گیرید بلکه جایزه هم می دهید آنهایی را هم که می گویند چرا دشنام می دهید، نگیرید.

در قانون اساسی ما مگر شکنجه حرام نشده است، ممنوع نشده، در کجای دنیا در کدام دین و در کجای اسلام و کشور اسلامی و حکومت اسلامیش شش نوع زندان وجود دارد چرا اینها تعطیل نمی شوند؟ چرا باید هر کسی و هر نهادی یک زندان داشته باشد؟ اینها باید تعطیل شوند، جو اسلامی جو اعتماد است. اینهمه دستگاه‏های ترسناک و مخوف درست نکنید چرا هیئتی تشکیل نمی شود و به کار این زندانهای گوناگون نمی رسد. چرا در رژیم اسلامی انسان و جان او این همه بی منزلت شده است که بتوان مثل آب خوردن محکوم کرد و بدون اینکه کسی بفهمد کار او را تمام کرد.

چه طور می شود که اشخاص را می گیرند زندان می برند و ماه ها جزء فراموش شدگان می شوند؟ بس کنید اینکارها را. دستگاه قضایی ما باید بی طرف باشد، مستقل باشد و نباید اجازه داد انواع و اقسام پیدا کند و ابزار قدرت سیاسی شود. اگر این طور شد این همان است که حسین به خاطرش قیام کرد و شهید شد. مسلمان مکتبی کسی است که در موقع ضعف تسلیم زورمندان نمی شود و در موقع قدرت زور نمی گوید در داخل جبهه جنگ روانی و سیاسی نداشته باشیم اقلاً متارکه باشد در دوران جنگ کوشش برای مواضع قدرت نباشد تبلیغات را چه دشمن بکند چه دوست نادان و چه دشمن دوست نما تأثیری در سرنوشت جنگ ندارد. این که می گوئیم هر کس علم و تخصص دارد خط آمریکاست می شود رژیم سابق.

اگر دنبال قدرت استبدادی بودم آسان بود با این امور موافقت می کردم و یقیناً هم بهتر از من کسی پیدا نمی شد که بیاید این امور را برا ی شما توجیه کند».

این سخنان بنی صدر را هر کس که می شنید و اطلاعی از اوضاع مملکت نداشت فکر می کرد راجع به کشوری مانند ایران زمان شاه و یا شیلی و غیره صحبت می شود. بنی صدر به فاصله یک روز در حسینیه ارشاد سخنرانی دیگری کرد که مکمل سخنان وی در روز عاشورا بود. این سخنان موجی از حیرت، خشم و حتی نا امیدی در میان ارگانها و نهادها بوجود آورد و پس از این اظهارات بنی صدر بود که گروه رسیدگی به شایعه شکنجه کار خود را آغاز کرد گوشه هایی از سخنرانی حسینیه ارشاد چنین بود:

«من نسبت به محدود شدن آزادی بیان هشدار می دهم نپندارید که چنانچه آزادی بیان را با چوب و چماق مهار کنند و احتمالاً درهم بریزند کار صحیحی است. همان طور که در اصل 9 آمده بین استقلال و آزادی تفکیکی نیست. اجتماع دیروز و امروز (عاشورا و حسینیه ارشاد) نشان داد که رادیو و تلویزیون وسیله ای برای محبوبیت من نبوده است. رادیو تلویزیون باید محلی برای برخورد آراء باشد و نباید یک یا چند گروه تلویزیون و رادیو را وسیله تبلیغ و استفاده قرار داده و آن را وسیله گروه گرایی خود سازند.

مفهوم بحث آزاد این نیست که عده ای دور هم بنشینند و به هم اتهام وارد کنند بحث آزاد نباید میدانی برای رقابت و عرض وجود بوده و شرکت کننده به قصد کسب اعتبار در آن وارد شود. نقش رادیو تلویزیون ما دقیقاً بر خلاف بوده و جز تضعیف و داشتن نقش در ضعف وحدت تاثیری دیگری نداشته است. رادیو تلویزیون باید کارش دادن راه حل باشد نه تحمیل عقیده و فکر. روزنامه ها اگر این شیوه را ادامه دهند شیوه ای است تخریبی. روزنامه ها باید به خط اسلام بروند و هدف و برنامه اسلام یعنی امر به معروف و نهی از منکر را پیشه خود کنند.

در اسلام قدرت بی معنا است و فقط خدا اصیل است. با تخطئه افکار و ناسزاگویی و نظایر این اعمال نمی توان انقلابی بود و انقلابی شد. باید منتظر باشیم تا عیبمان را بگویند و وقتی گفتند به جای برداشتن چوب تکفیر و چماق با منطق و استدلال عیب گفته شده را بپذیریم و راه حلش را نیز بیابیم. این خلاف اسلام و نص صریح قرآن است که هر بار کسی حرفی زد بلافاصله با چماق به سرش بکوبیم و بگوییم که حرف نزند، این قبیل اعمال موجب ضعف و زبونی است. ترس از این عمل و ترس از اینکه اگر حرفی بزنم با چماق به سرم می کوبند به مراتب از ترس چماقداران ساواک خطرناک تر است. برای صلابت یافتن و هر چه نیرومندتر شدن به آزادی بیان نیازمندیم و وجود آزادی حتی در جبهه نیز حیاتی است.

مگر زندگی دروغ است که ما بگوییم نمی خواهیم مهندس و طبیب نمی خواهیم».

در این سخنرانی بنی صدر چنان از آزادی و آزاد کردن مردم صحبت می کرد که گویی می خواهد عده ای را که در سیاه چال زندگی می کنند و به دست و پای آنها قفل و زنجیر زده شده از اسارت نجات دهد. بعد از این سخنان به اصطلاح آزادی بخش بنی صدر و طیف طرفدار او (لیبرالها، مائوئیست‏ها و منافقین) همچنان سعی می کردند که با پخش شایعه و سخنان تخریبی جو جامعه را به کنترل خود درآورند تا این که به مناسبت 22 بهمن موقعیت عالی دیگری به دست آمد.


سخنرانی 22 بهمن 59

در مراسم سالگرد 22 بهمن، جمعیت انبوهی که به خاطر بزرگداشت سالروز پیروزی انقلاب در میدان آزادی جمع می شدند طعمه خوبی برای خوراندن و تزریق خط بنی صدر بودند و بنی صدر هم طبق معمول چنین موقعیت هایی را از دست نمی داد برای آن روز اعلام سخنرانی کرده بود و در آن روز سخنانی ایراد کرد که قسمت هایی از آن چنین است:

«آنها گمان نمی کردند که نیروهای مسلح ما بتوانند تجاوز را متوقف کنند و کردند. بدترین چیزها آن است که مردم از واقعیات امور کشور خویش اطلاع نداشته باشند. امروز کسری بودجه ما 80 میلیارد تومان است و با اضافه شدن بعضی اقلام دیگر به صد میلیارد تومان می رسد. پنبه کشور 54% کاهش داشته چغندر قند 19% و میزان سفارش گندم به خارج دو میلیون تن و صنعت نیز 30 تا 40% کاهش تولید داشته. میزان تورم در کلی فروشی 30 و در جزئی فروشی 35 درصد است.

فقدان امنیت قضائی، وجود مراکز تصمیم گیری، اقدامات خودکامه و علاوه بر آن رواج روش ترور و بعضی روش‏های نادرست دیگر عاملیت و حاکمیت دولت را در بسیاری نقاط به خطر انداخته است. به شما مردم نسبت به نبود امنیت اعلام خطر می کنم. ما امنیت قضایی و اخلاقی می خواهیم. این که هنوز بتوان در خیابانها کتاب سوزاند و هنوز بتوان به خوابگاه‏ها حمله کرد و هنوز بتوان به غیر از طریق مقامات قانونی مدرسه تعطیل کرد امری نیست که با آن بتوان در جمهوری اسلامی پیش رفت. همه کارمندان ما باید امنیت شغلی و امنیت از هر لحاظ پیدا کنند.

آقای پسندیده برادر امام گفتند که: تبلیغات می شود که شما مسلمان نیستید قدری راجع به این که مسلمان هستید صحبت کنید. این که ما بخواهیم مسائل امنیتی را با چوب و چماق حل کنیم دو سال تجربه کافی نیست که ثابت کند شدنی نیست؟

اینکه بتواند با روشهایی که فرعونها و طاغوتها و استالینها ابداع کرده اند در این جمهوری با حیثیات اشخاص بازی کنند این کاری نیست که این ملت در مقابل آن لاقید بماند. این جمهوری باید مرکز تلاء لو معنویت اسلام باشد. آیا در حال حاضر این آزادی ها که در قانون اساسی آمده رعایت می شود یا نه؟ می گویند ما می خواهیم مردم در لهو و لعب و خرابکاری آزاد باشند.

خطری که استقلال ما را تهدید می کند استقلال اقتصادی نیز هست و استقلال فرهنگی نیز در نتیجۀ استقلال سیاسی است. من در روش خود تغییر نخواهم داد؛ استقامت خواهم کرد تا آزادی باز گردد. به شما روزنامه ها می گویم دروغ، ناسزا، فحش و تخریب همان طور که در پیام شما آمده است، چیزی عاید شما نمی کند.

آقایان گردانندگان حزب توده، سی سال است که ما حرفهای شما را می شناسیم این ایجاد نفرت از آزادی شما از شماست. ایران انقلاب کرد تا عقیده اسلام حکومت کند. ایران انقلاب نکرد تا عقیده اسلام وسیله حکومت شود. مردان مسلمان من ایمان می دهم امسال سال، سال استقامت است. از استقلال و آزادی با تمام وجود دفاع می کنم و در این راه آماده مرگم. این ملت با حفظ آزدادی‏ها با حفظ استقلال کشور با استقرار و اجرای اسلام راه را بر استبداد سد می کنند.

برادران و خواهران من! تمایل به استبداد از هر سو بیاید باید در مقابل آن بایستید و استقامت کنید آن روزی که خون شما را نفت شما را تا آخرین قطره بردند شما را در گرسنگی رهایتان می کنند. در برابر هر نارسائی صدا به اعتراض بلند کنید تا ما مسئولان بدانیم شما بیدارید. به کسانی که نسبت به حقوق مردم لاقیدند تخفیف ندهید.

کوشیدم در یک محیط تفاهم آنچه مشکلات کشور است، بگویم. خطرهای بزرگی را که در کمین شماست بگویم قسمتی از بحرانها نتیجه خلافکاری های ماست و قسمتی از آن نتیجه نارسائیها در کارهای ماست. آن شعارهایی که شما برای آن قیام کردید حق شماست نباید اجازه بدهید هیچ گروه چماقدار و بی چماق این حقوق را از شما سلب کند.»

بعد از سخنرانی بنی صدر کم کم به مقصود خود نزدیک می شد. وی در این سخنرانی حداکثر سعی خود را کرد که روحیه ها را متزلزل کند عنوان کردن مطالبی از قبیل کسری 100 میلیارد تومان بودجه، ایجاد روش اختناق و ترور، از بین رفتن آزادی های سیاسی و اقتصادی، حاکمیت چماق، تعطیلی مدارس، و تشویق به ایستادگی و اعتراض همه اینها مطالبی بودند که بنی صدر را به مقصود خود نزدیک می کرد. کم کم به 14 اسفند روز موعود روزی که به قول سخنگوی دولت درآن روز یک لحظه ضد انقلاب بر انقلاب پیروز شد نزدیک می شدیم.

جو جامعه به اندازه کافی نا آرام شده بود تا سرحد امکان سعی شده بود که در روحیه مردم یأس و سرخوردگی ایجاد شود تا سر حد امکان ترس از دیکتاتوری و سلب آزادی در مردم ایجاد شده بود و تا سر حد امکان در مورد بنی صدر مظلوم نمایی شده بود و این مظلومیت با حملۀ عده ای به سخنرانیش و توهین به او می توانست به حداکثر برسد.

با چنین اوضاع و احوالی و با چنین جوی در جامعه روز چهاردهم اسفند نزدیک می شد. تا این که روز 14 اسفند فرا رسید روزی که می توانست اسلام را برای همیشه از صحنه سیاست خارج کند. روزی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند. روزی که می توانست ابر قدرتها را بر ما حاکم گرداند روزی که می توانست پی نوشه ها را بر گردۀ ملت سوار گرداند روزی که می توانست خاطره ننگین کودتای 28 مرداد را در خاطره ها زنده کند.


بنی صدر و غائله ی 14 اسفند

در اوج اختلافات بین دو جریان و عدم امکان برای هرگونه مصالحه و سازش، دور تازه ای از مبارزات سیاسی آغاز گردید.

این دوره از اسفند 1359 و با غائله 14 اسفند شروع شد. در این روز بنی صدر در سخنرانی سه ساعته ای که به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر مصدق در دانشگاه تهران داشت، چندین بار مخالفینش را متهم به استفاده از تاکتیک‏هایی نمود که در آن هدفی جز تضعیف نیروهای مسلح و در نتیجه رئیس جمهور به عنوان فرماندۀ کل قوا نداشته اند.

در اثنای سخنرانی تعدادی از مستمعین نسبت به سخنان بنی صدر بر آشفته شده و شروع به سر و صدا کردند، بلافاصله این عده توسط مخالفین و یاران بنی صدر شناسایی شده، نام و مشخصات آنان از بلندگوها اعلام شد. اکثر نامهایی که از بلندگوها پخش می شد، وابسته به جناح مخالف رئیس جمهوری بودند. این جلسه نهایتاً به درگیری شدید بین مخالفین انجامید.

دو روز بعد از این واقعه، حزب جمهوری اسلامی طی بیانیه ای به طور رسمی بنی صدر را مورد سرزنش قرار داد و او را مسؤل درگیری و اغتشاشات خواند و از مقامات قضایی و امنیتی خواست تا فوراً نسبت به ادعاهای بنی صدر در آن روز رسیدگی کرده و حقایق را برای مردم آشکار کنند. در این اطلاعیه آمده بود که حزب نمی تواند در مقابل اعمال غیر قانونی و ضرب و شتم گارد ریاست جمهوری که بی شباهت به گارد شاهنشاهی نیست، سکوت کند، حزب جمهوری اسلامی نمی تواند در مقابل گروهی که به عوض مرگ بر آمریکا، شعار مرگ بر بهشتی سر می دهند، بی تفاوت بماند. حمله کردن به کسانی که ریش داشتند، چه معنی می تواند داشته باشد؟

آیا داشتن ریش به تنهایی جرم و گناه محسوب می شود، درحالی که سبیل (اشاره به خود بنی صدر) کاری صحیح و قانونی می باشد. در این اطلاعیه همچنین آمده بود که ملت ایران دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی را به خوبی می شناسند و کسانی که در آن روز [14 اسفند] در محوطه دانشگاه تهران جمع شده بودند، از اعضای سازمان مجاهدین خلق، جبهه ملی، ساواک و عده ای از گروههای چپ نما می باشند.

آیت الله خلخالی نماینده مجلس شورای اسلامی نیز بنی صدر را متهم به نقض قانون اساسی و خیانت کرد. او به منظور نشان دادن میزان تنفر خود از بنی صدر یک نسخه از روزنامه انقلاب اسلامی را در مجلس و در حضور نمایندگان پاره کرد و اضافه کرد که در مخالفت با رئیس جمهور از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد، حتی اگر شغل و موقعیت او در مجلس به خطر افتد.

دکتر بهشتی در مخالفت با بنی صدر گفت: هر آنچه را که نمایندگان مجلس تصویب کنند باید جملگی مورد پذیرش مردم از جمله رئیس جمهور قرار گیرد.

امام خمینی پس از غائله 14 اسفند و مسائل پس از آن، دستوری برای پیگیری و رسیدگی به این موضوع صادر کرد و رسیدگی قضایی به پروندۀ چهاردهم اسفند، از تاریخ شانزدهم اسفند 1359 شروع شد و ده نفر قاضیِ تحقیق، تا اوایل خرداد 1360 به تحقیقات وسیع و دامنه داری در این زمینه دست زدند. پس از رسیدگی طولانی قوه قضائیه به پروندۀ حادثۀ دانشگاه تهران در 14 اسفند و جمع آوری مدارک جرم در این باره، برخی از نتایج به دست آمده از این رسیدگی اعلام شد و گروه های طرفدار رئیس جمهور به جهت اعمال تحریک آمیز و حمل اسلحه، به عنوان متهمان حادثۀ چهاردهم اسفند معرفی شدند.

همچنین به دلیل آن که اعلام جرایمی نیز علیه شخص رئیس جمهور صورت گرفته بود، در این باره نیز تحقیقاتی صورت گرفت و دلایل کافی بر مجرمیت وی در مواردی چون سوء استفاده از قدرت، تخلف از اختیارات قانونی، تحریک مردم، سر دستگی طاغیان و گروه های مسلح به دست آمد. در پی رسیدگی به واقعۀ دانشگاه و توقیف روزنامه «میزان» و سپس رأی دادگاه بر رفع توقیف این روزنامه، بنی صدر وروزنامه انقلاب اسلامی هیاهویی در مورد عدم عدالت در جریان دادگاه ها، به راه انداختند.

با وجود تمام مشکلات، این پرونده مراحل تکمیل خود را طی کرد و دلایل کافی در مورد اتهامات مجرمین به دست آمد و آمادۀ تقدیم به دادگاه شد، اما در این مرحله، پیگیری قضایی به جهاتی متوقف شد و پرونده به دادگاه نرفت.

بنی صدر رسیدگی قضایی دکتر بهشتی که ان روزهارئیس دیوان عالی کشور بود و در رأس محاکم قضائی قرار داشت را مغرضانه می دانست و مدعی بود او مثل سایرین باید محاکمه شود بنابراین علیه آیت الله بهشتی طرح دعوا کرد.

از دیگر مشکلات آماده نبودن محاکم دادگستری و عدم تصفیۀ قضات، پس از انقلاب بود. اما عمده ترین مشکل، مسأله عدم مراجعۀ رئیس جمهور به دادگاه های انقلاب بود، زیرا بنی صدر، فرماندۀ کل قوا و رئیس جمهوری اسلامی ایران بود و از موقعیت اجتماعی خود سوء استفاده کرده، به بازپرسی نمی رفت و در صورت احضار وی به دادگاه، مسلماً از جوسازی و اخلال گری استفاده می کرد.

بنابراین نتیجۀ کار دادسرا به دادگاه منتقل نشد، اما چون امکان رها کردن مسأله در این مرحله وجود نداشت، هیئت سه نفره ای که یک نفر از طرف رئیس جمهور، یک نفر از طرف دکتر بهشتی و یک نفر از طرف امام خمینی (ره) تعیین شدند، مشغول بررسی تخلفات گشتند.


عزل به دلیل عدم کفایت

کارشکنی و مقابله بنی صدر در برابر نیروهای انقلابی و آرمان های انقلاب در اواخر سال 1359 به اوج خود رسید. او با هر ترفندی مردم را علیه نظام تحریک می کرد. سرانجام نیروهای انقلابی با آغاز سال 1360، اقدامات جدی تر و قانونی را برای مقابله با بنی صدر در پیش گرفتند.

نخست امام خمینی (ره) حکم عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا را در روز 20 خرداد 1360 صادر کرد سپس روز شنبه 30 خرداد 1360، عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس مطرح و به تصویب رسید و اول تیر 1360 امام خمینی (ره) حکم عزل بنی صدر از مقام ریاست جمهوری را اعلام کرد. بنی صدر مدتی در ایران مخفی شد و سرانجام ششم مرداد سال 1360 به اتفاق رجوی و همکاری عده ای از منافقین در لباس پاسداری با هواپیمای بوئینگ 707 و با هدایت سرهنگ خلبان معزی به فرانسه فرار کرد.

مطالب مرتبط
نظرشما
نام:
ایمیل:
* نظر: