آخرین اخبار
کد خبر: ۸۰۸۶۲
تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۶
علت پیروزی غیر قابل پیش بینی «دونالد ترامپ» نماینده افراطی و جنجالی حزب جمهوریخواه در کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا در زمینه های مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است که در این میان رویکرد اقتصادی این نامزد به عنوان یکی از مهمترین دلایل پیروزی وی به شمار رفته است.
به گزارش خبرنگار گروه اقتصادی ،«سلام‌خبر» با روشن شدن نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ علی رغم پیش بینی ها و نظرسنجی های مؤسسات معتبر و غول های رسانه ای جهان به عنوان ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا انتخاب شد. مارکس زمانی گفته بود که منشأ تمام تحولات و انقلاب ها اقتصاد است و شاید بتوان ریشه این انتخاب را در اقتصاد و تجارت جستجو کرد.
ترامپ نامزد حزبی به شمار می آید که به پشتیبانی از نظام بازار آزاد و سیستم سرمایه داری مشهور است. ترامپ که خود یک سرمایه دار محسوب می شود، به همان گونه ای از جهانی شدن انتقاد می کند که "برنی سندرز" نماینده جناح چپ حزب دموکرات به درهای باز تجاری حمله می کرد. یک نمونه قابل تأمل در مخالفت ترامپ با تجارت آزاد، انتقاد او به پیمان نفتا(NAFTA) است که قرارداد تجارت آزاد بین کانادا، آمریکا و مکزیک محسوب می شود. وی در یکی از سخنرانی های انتخاباتیش خطاب به طرفین قرارداد نفتا گفت: «من می خواهم بگویم هدفم این است که در مورد مفاد آن قرارداد به سرعت رایزنی کنیم که تفاهمی بهتر، نه فقط کمی، بلکه بسیار بهتر برای کارگران ما باشد».
نفتا بزرگترین اتحادیه بازرگانی جهان را تشکیل می دهد که ارزش مبادلات آن حتی از اتحادیه اروپا هم بیشتر است. انتقاد ترامپ به سازمان تجارت جهانی(WTO) هم که سمبل جهانی سازی اقتصاد محسوب می شود نمونه دیگری از مخالفت او با تجارت آزاد است. وی در این رابطه نیز گفته است: «ما یا باید دوباره رایزنی کنیم یا از معاهده تجارت جهانی خارج شویم. این قراردادهای تجارت فاجعه آمیز هستند و خود سازمان تجارت جهانی نیز یک فاجعه به حساب می آید».
حزب جمهوری خواه همواره در تاریخ اقتصاد جهان به عنوان ستون اقتصاد جهانی به شمار می آمده است و هر پیشرفت بزرگی که در عرصه آزادسازی صورت گرفته از طریق جمهوری خواهان بوده است. سمبل و نمونه این طیف سیاست آمریکا، "رونالد ریگان" بود. الان رویکرد این حزب به نقطه ای چرخیده که نوعی سیاست عوام گرایانه به شدت ضدجهانی را در پیش گرفته است. شباهت مواضع اقتصادی ترامپ جمهوری خواه با چپ گراترین دموکرات ها یک اتفاق استثنایی به حساب می آید که تنها مختص به آمریکا نیست. در سایر اقتصادهای غربی هم راست های افراطی با شعارهای چپ و رفتارهای عوام گرایانه میدان دار سیاست شده اند. رفراندوم اخیر بریتانیا برای خروج از اتحادیه اروپا نمونه انگلیسی بستن درها به روی تجارت آزاد است. در این رفراندوم حزب استقلال که گرایش راست افراطی دارد، همصدا با طبقه کارگر که معمولاً گرایش چپ دارند به خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا رأی دادند و نخست وزیر محافظه کار و سرمایه داران لندنی که حامی اقتصاد آزاد محسوب می شدند در رفراندوم شکست سختی متحمل گردیدند. نکته مهم در کارزار انتخابات، حضور "نایجل فراش" رهبر حامیان خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا در کمپین ترامپ بود که برای نمایش همگرایی خود با نامزد جمهوری خواهان به ستاد او رفت و همانند خوانندگان کنسرت های پاپ با دعوت ترامپ به روی استیج پا گذاشت.
در فرانسه حزب افراطی جبهه ملی به رهبری "مارین لوپن" با شعارهای مشابه احزاب کمونیستی و چپ و با حمله به تجارت آزاد در اتحادیه اروپا و جهانی شدن اقتصاد شمار زیادی از کارگران و طبقات کم درآمد فرانسوی را جذب کرده و به یکی از اثرگذارترین تشکل های سیاسی این کشور تبدیل شده است. بخشی از کسانی که طیف راست محسوب می شوند به نوعی برنامه های احزاب چپ افراطی را اقتباس کرده اند؛ سلاح بزرگی که ترامپ از آن نهایت بهره را برد. یکی از این نمونه گرایشات چپ گرایانه، مقابله با باز شدن مرزها و جهانی گرایی و جهانی شدن است و در کنار آن، شعارهای عمده راست افراطی، که اگر این مجموعه را در کنار هم قرار دهید، ملغمه ای انفجارآمیز از آن بیرون می آید که می تواند به راحتی طیف گسترده ای از افکار عمومی را به سمت خود جلب کند.
شدت گیری مخالفت ها با تجارت آزاد از سوی سیاست مداران غربی با اتفاقات کم سابقه ای همزمان گردیده است. در رخدادی تأمل برانگیز برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم، رشد تجارت جهانی افت کرده است. اهمیت این موضوع وقتی نمایان می شود که بدانیم بخش مهمی از رشد اقتصادی دهه های اخیر نتیجه رشد تجارت جهانی بوده است. دوران بعد از جنگ جهانی دوم تا همین چند سال پیش، حجم تجارت جهانی نسبت به تولید ناخالص داخلی با سرعت بیشتری رشد یافت و طی پنجاه سال گذشته رشد بازرگانی بین المللی از رشد تولید ناخالص داخلی دو برابر سریعتر بوده است. در واقع این بدان معناست که کشورها برخلاف گذشته که تولید می کردند و بخش بزرگی از آن را به تجارت بین-الملل اختصاص می دادند، رویکرد خود را تغییر داده اند.
اگر تجارت جهانی طی دهه های گذشته با سرعت رشد نکرده بود، مدل زندگی در کشورهای مختلف به اندازه امروز به هم نزدیک نمی شد. به طور نمونه، بدون تجارت آزاد اینترنت و گوشی های هوشمند موبایل به این گستردگی فراگیر نمی شد. از همین رو، علت افت بازرگانی بین المللی یک پرسش اساسی است! اولاً اینکه از سال 2008 که جهان شاهد بحران عظیم اقتصادی بود، طبعاً رشد اقتصادی کاهش یافت و رشد تجارت بین الملل نیز به تبع آن تنزل پیدا کرد. کشورها بیشتر به سمت بستن مرزهای خود به روی واردات متمایل گردیدند. دلیل دیگری که برای افت تجارت جهانی عنوان می شود، از نفس افتادن قدرت های نوظهور است. برزیل در حال حاضر رشد اقتصادی منفی دارد و به خصوص با مشکلات سیاسی اخیر نیز این رشد منفی تشدید شده است. روسیه نیز دارای رشد منفی است و تحریم های اروپا و آمریکا پس از بحران کریمه باعث تثبیت این مسأله شده است. آفریقای جنوبی نیز نرخ رشد منفی را تجربه می کند و به طور کلی قدرت های نوظهور که نقش مهمی در پویایی اقتصاد جهانی ایفا می کردند، اکنون تضعیف شده اند. نکته دیگری را که می-توان اضافه کرد، تأثیر سقوط قیمت نفت است که باعث کاهش حجم بازرگانی بین الملل در سطح جهان شده است. مسأله بعدی، گرایش به سیاست های حمایتی در کشورهای مختلف و بستن مرزهاست که آهسته و تحت فشار ناسیونالیسم اقتصادی در حال اوج گیری است و این نکته نیز در کاهش روند تجارت جهانی مؤثر بوده است.
عامل مهم دیگر، چین است که در دهه 80 میلادی با کنار گذاشتن سیاست چپ گرایانه و باز کردن درهای خود به روی تجارت آزاد یکی از مهمترین برندگان جهانی شدن بوده و در کمتر از نیم قرن از یک کشور فقیر به موتور محرکه اقتصاد جهانی تبدیل شده است. افت فعلی تجارت بین الملل هم بی ارتباط با وضع چین نیست. این کشور در حال تحول عظیم اقتصادی است؛ به این معنا که از شکل یک قدرت صنعتی اولیه در حال اوج گیری و تبدیل شدن به یک قدرت جاافتاده تر بوده و استراتژی تولیدی اش از کمیت به سوی کیفیت در حال تغییر است. نقش خدمات در چین در حال رشد است، صادرات به تدریج کاهش یافته و مصرف داخلی در حال افزایش است. دستمزدها در چین به شکل قابل ملاحظه ای افزایش یافته تا جایی که برخی از قدرت های اقتصادی نظیر آمریکا که پیش از این کارخانه ها و صنایع خود را به این کشور منتقل کرده بودند، دیگر نفعی در این انتقال نمی بینند. وقتی کارخانه آمریکایی به چین منتقل می شود و از آنجا کالایی تولید و صادر می شد و دوباره سر از آمریکا درمی آورد، این باعث بوجود آمدن جریان های بازرگانی بین المللی می-گردید. بیرون کشیدن کارخانه های آمریکایی و اروپایی از کشور چین، باعث کاهش حجم بازرگانی بین الملل خواهد شد.
با این اوصاف تجاری شدن در مرحله ای است که بازگشت از آن سخت به نظر می رسد اما آنچه شرایط را پیچیده تر کرده است، استفاده سیاسی از نارضایتی های اقتصادی است. جالب آنکه در نسخه آمریکایی این جنبش یک سرمایه دار با سرمایه داری تجارت آزاد قرار گرفته و با این روند مخالفت می کند.
نظرشما
نام:
ایمیل:
* نظر: